شهید غلامرضا (انوشیروان) عطایی

فرزند: جعفر

محل تولد: رودبار

سال تولد: 1346

تاريخ شهادت: 1366/10/24

در اول شهریور ماه سال 1346 در خانواده ای مذهبیف از پدری کارگر فعال و مادری متدین و خدا ترس دیده به جهان گشود. پدرش بخاطر عشق و علاقه ی زیادی که به ائمه اطهار (علیهم السلام) خصوصأ امام رضا علیه السلام داشت نامش را «غلامرضا» نهاد. هنوز نوجوانی بیش نبود که انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بر طاغوت غلبه یافت. لذا از همان آغاز قیام و انقلاب همگام با امت بپا خاسته در مسیر جریان حق علیه باطل قدم نهاد. عشق به امام و انقلاب در سیمایش ظاهر شد. چند سال گذشت و انقلاب روح و جانش را صیقل داد و او را مانند فولاد آبدیده و پر صلابت ساخت. پس از شروع جنگ تحمیلی، تحصیلش تحت الشعاع جنگ قرار گرفت و تمام هوش و حواسش معطوف جبهه و جنگ و شهادت بود. بقای ابدیش را در بقای اسلام و بقای اسلام را در گرو جنگ و مبارزه و جهاد با کفار و منافقین تا پیروزی نهایی می دید. انقلابی بودن را جز حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل نمیدانست و عقیده و سخش را بر این مبنا پایه گذاری کرد و به کلامش جامه عمل پوشاند. لذا هنوز دوم راهنمایی بود که در ارتباط با جنگ قرار گرفت و با تحت فشار قرار دادن خانواده اش موافقت آنها را بای اعزام به جبهه جلب نمود. ابتدا به دلیل سن کم او را نپذیرفتند لیکن با اصرار زیاد موفق به اعزام شد. بعد از آن با کاروانهای عشق وایثار و به هراه راهیان کربلای حسینی (علیهم السلام) به جبه شتافت و در صف مجاهدین پیکار گرو حق طلب به دفاع از انقلاب اسلامی در مناطق غرب و در جنوب میهن اسلامی خود پراخت. شمع وجودش چه در جبهه های نبرد و چه در پشت جبهه ها و در محیط خانواده پرتو افشانی می کرد. آشنایی با سردار دلاور جبهه ها «شهید غلامحسین صورتی» تحولی در زندگی غلامرضا بوجود آورد. از آن پس شهید غلامرضا عطایی و شهید غلامحسین صورتی دو پرستویی بودند که به سوی حضرت معبود چه در جبهه و چه در پشت جبهه ها  همواره با هم و در کنار هم بودند.

شهید غلامرضا در یادداشتی خظاب به مادر خویش از شهید صورتی به عنوان « استاد اخلاق» و «اسوه مقاومت» و « کسی که تا بحال نتوانسته جنبه ای از جنبه های معنوی او رادرک کند» نام می برد و اجرای تمام مراسم بعد از شهادت خود را بر عهد او می گذارد. و شهید صورتی طی نامه ای که حدود 10 روز قبل از شهادت خود برای شهید غلامرضا نوشته مطالبی را عنوان نموده که به گوشه هایی از آن جهت روشن شدن این ارتباط معنوی اشاره می کنیم: «....عموی عزیزم مدتی است که از شما جدا هستم وجداً دلم خیلی برایتان تنگ شده است ولی چه کنم. شرایط طوری است که برای تماس گرفتن با شماره شما بیشتر از این مقدور نیست و شما را به خداوند بزرگ می سپارم. امیدوارم که به خاطر کم تماس گرفتن غلام را ببخشی.»

سرانجام پس از 15 ماه حضور در جبهه در تاریخ 24/10/1366 در عملیات بیت المقدس2 در منطقه ماووت به درجه رفیع شهادت نائل گردید. و در تاریخ 26/10/1366 بر روی دستان مردم شهیدپرور شهرستان رشت تشییع گردید. روحش شاد وراهش گرامی باد.

قسمتی از وصیت نامه شهید:

ای سر از تن جدا ای آقایم و مولایم، ای حسین (علیه السلام)، ای سرور شهیدان، شاید زمان پر کشیدن است. شاید زمان وداع است و وصلی دوباره با دیاری دیگر. حسین (علیه السلام)، "من" زمانی است که آرام ندارد و گویی که در قفس است. گویا بسان مرغ آزادی است که پرو بال او را بسته اند/ و دائم هوس پر کشیدن در سر دارد...

ای خدا! تو خود می دانی که اگر در راهت قدم می گذارم نیّتم جز یاری دین تو و دفاع از ناموس و شرف دینم چیزی در سر ندارم. پس مرا یاری فرما همانطوری که تا بحال به من رحم نموده ای. خداوندا! حاضرم که تمام رنجها و مشقتهای جبهه را تحمل نمایم ولی سرباز تو باشم درعمل نه با شعار. خداوندا به من نیرویی ده که به شعار عادت نکنم. بلکه انسانی باشم که به گفته هایم عمل می نمایم. خداوندا به من توفیقی عنایت فرما که سرباز تو باشم ومخلص برای تو...

خدایا به همه ی ما از کوچک و بزرگ احساس مسئولیت عنایت بفرما که وقتی پست و مقام را لمس می کنیم «خون شهدا» یادمان نرود و به دنبال پیاده کردن طرز فکر خود نباشیم بلکه هدفمان تو باشی. (23/9/1366- شهید غلامرضا عطایی)