وصیت نامه شهید سید احسان میرسیّار

به نام پاسدار حرمت خون شهیدان

أَینََما تَکونُوا یدْرِککمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیدَةٍ

هر کجا باشید مرگ شما را فرا خواهد گرفت، اگر چه در کاخ های بسیار محکم بوده باشید و از مرگ هیچ چاره ای رهایی نمی یابید. (سوره نساء آیه 78)

به نام ا...، آنکه 124 هزار مشعل هدایت از آغاز خلقت بر روی زمین فرستاد و به نام خدایی که نوح را نبی ا... و موسی را کلیم ا... و عیسی را حبیب ا... و ابراهیم را خلیل ا... قرار داد. به نام آنکه محمد(ص) را آخرین مشعل هدایت در نبوت، و علی(ع) را اولین امام شیعیان، و فاطمه(س) را اسوه حمایت از ولایت، و حسن(ع) را مظهر صبر و استقامت، و حسین(ع) را سرور آزادگان و سالار شهیدان قرار داد. و مهدی(عج) را  فرمانده حق قرار داد و چشمهایی منتظر را بر سر راهش گذاشت. و امام امت خمینی روح ا... را برخاسته بر ظلم و جور و ستم، و پیشوای مسلمانان قرار داد تا امت گمراه و مسلمین زیر ستم مزدوران کافر را نجات دهد و در واقع کشتی نجاتی برای ما فرستاده بود تا نجات پیدا کنیم.

حال، بعد از جنگ جهانی دوم هیچ ملّتی و هیچ امّتی نمی تواند ادعا کند که هر حرفی را از رهبر خود شنیده است، آن را مو به مو اجرا کرده. ولی امّت ما برای گفتن لبیک به ندای رهبر خود کاروان کاروان به سوی جبهه ها می شتافتند تا برای نابود کردن دشمنان اسلام از جان خویش بگذرند و با عمل خویش به همگان اثبات کردند که ما ندای رهبر خویش را با دل و جان می پذیریم. رهبری که با فراغ خود داغ سنگینی را بر سینه ما گذاشت و فرزندش علی را که مرحمی بر دردهای این امّت است، در میان ما باقی گذاشت.

ای انسان ها و ای آدم ها، آیا آوای ولایت را می شنوید؟ ای کسانی که به ظاهر فریاد ما اهل کوفه نیستیم را سر می دهید، آیا طنین ولایت را می شنوید؟ نه، من که فکر نمی کنم. زیرا گوش جسمتان فقط شنوا و گوش دلتان کَر است. زیرا دنیا جلوی چشم های شما را گرفته است. بگویم چرا؟ زیرا فقط خود را می بینید و تنها به خود می اندیشید، فقط و فقط به فکر منافع خویشید، در این میان دیگران برای شما اهمیتی ندارد و اگر هر بلائی بر سر هرکس بیاید برای شما تفاوتی نمی کند.

ای مردم بیدار شوید که وقت تنگ است و آن روزی که ما با پرونده اعمال خود روبرو شویم نزدیک است.

ای انسان ها جنگی دوباره رخ داده است، جنگی بس خطرناک تر از جنگ نظامی، در جنگ دیروز ما، خمپاره ها، موشکها، هواپیماها، تانک ها و گلوله ها دیده می شدند، اما در جنگ امروز، آنها نامرئی هستند و قدرت تخریب آنها چندین برابر شده. امروز همه آنها بر روی امواج ماهواره ای سوار می شوند و روی گیرنده های تلویزیونهای ما می نشینند و بدون اینکه خود ما احساس کنیم جوانان ما را زجرکش می کنند. خشاب گلوله های امروز کاست نوارهایی است که از آن دور دست ها شلیک می شوند و تمامی این گلوله ها در قلب جوان های ما جای می گیرد و آنها را از پای در می آورد. امروز خمپاره های جنگ بدون سر و صدا با نوارهای ویدئی به سوی ما پرتاب می شود. آنتن های ماهواره نیز کار توپخانه دشمن را بر عهده دارد.

ای مردم و ای کسانی که نام آزاده را بر خود گذارده اید، به پا خیزید که هجمه های جنگ امروز به تمام گیتی ها سرایت کرده و در این جنگ مجروحان و کشته شدگان را باید ملبس به لباس بیگانه دید.

ای مردم، امروز فرهنگ ما مورد تهاجم قرار گرفته است و اگر در این جنگ خدا ناکرده شکست را قبول کنیم، باید بگویم که کار ما را تمام شده باید بدانید.

ای مردم؛ ندای فرزند حق و طنین ولایت این است: «شبیخون فرهنگی» و تمام گفتنی هایی را که باید بگوید در این کلام خود خلاصه کرده است. او حجت را بر شما تمام کرده است و راه را به شما نشان داده، حال هر فردی به هر نحوی که می تواند باید در این جبهه قدم بردارد که در غیر اینصورت فردای قیامت از او بازخواستی عظیم خواهد شد.

و اما ای کسانی که در این جبهه سخت مجروح شده اید، فقط این را به شما بگویم که تصور کنید هزاران هزار شهید را که به تو می گویند: چه شد راهی را که ما برای آن بذل جان کردیم؟ ما برای که و برای چه از خویش گذشتیم و خون خود را به پای چه جاری ساختیم؟ و پاسخ شما به این پرسش ها چه خواهد بود و چگونه می خواهید در برابر آنان سربلند کنید و به انها جواب دهید؟

وای بر ما که هنوز نشناخته ایم این فرزند حق را، ای خدا به حق حسین(ع) سرور شهیدان کربلا قسمت می دهم که این نماینده حسین(ع) را، گفته های زیبای او را، حرکات صدیق او را، و نگاه مظلومانه و نوید دهنده او را به مردم بشناسان تا در روز قیامت و در پیشگاه شهیدان مطهر نگویند که گمراه بوده ایم و نشناختیم خامنه ای را که نماینده حسین(ع) بوده است.

و اما ای  پدر و مادر مهربانم، زحمت های شما و مشقت هایی را که برای من کشیده اید، برای من ارزش های فراوانی دارد.

و ای پدر و مادرم، افتخار کنید که آزاده اید و در تربیت فرزندانی آزاده کوشا بوده اید. و من افتخار می کنم که پدر و مادری همچون شما داشته ام و کسانی چون شما مرا تربیت کرده اند.

پدر و مادرم در فراق من گریه مکنید، بلکه برای اسلام بگریید، زیرا دشمنان می خواهند اسلام را از ما بگیرند. می خواهند در کنار یکدیگر ماندن را از ما بگیرند. می خواهند اتحاد ما را از ما بگیرند. می خواهند ما را در مقابل یکدیگر ببینند. آنها می خواهند آن اخوّت و برادری که میان ما وجود دارد، از بین ببرند. آنها می خواهند آن برابری و مساواتی که میان ما برقرار است، دیگر نباشد. و همه آنها گریستن دارد.

ای پدر و مادر فداکارم، از حمایت اسلام لحظه ای دست برندارید، زیرا که وجود ما وابسته به همین اسلام است.

و اما ای برادرانم شما را بر حذر می دارم از ترک نماز که آن معراج مؤمن و کلید بهشت و تنها فاصله میان کفر و ایمان است. شما را سفارش می کنم که در فراگیری کلام الهی و آموختن آن به نسلهای بعدی سخت کوشا باشید و راه و روش زندگی ائمه اطهار را الگوی خود قرار دهید که از این الگو بهتر خداوند منان بر روی زمین قرار نداده...

ای برادرانم صبر را پیشه کنید و با یکدیگر متحد باشید که رمز موفقیت در هر کاری و هر امری است.

ای برادرانم در کارهایتان همیشه همراه و همقدم یکدیگر باشید و پشتوانه محکمی برای یکدیگر.

ای برادرانم نسبت به یکدیگر مهر ورزید و محبت و صمیمیت را در میان خود بکارید و نگذارید که دست روزگار میان شما فاصله بیندازد، زیرا همین محبت و عشق و علاقه بود که حسین(ع) و ابوالفضل(ع) را در کنار یکدیگر و با بهایی بسیار سنگین نگه داشت.

ای برادرانم، زندگی را با صفا و صمیمیت، ساده بودن، دلیر بودن و حق جو بودن زیست کنید که همواره پیروز خواهید بود.

برادرانم، ایمان، رحمان، اکبر و جواد؛ امید من به شما برادران پاک طینت است که راه سرخی را که شهدا برای شما باقی گذارده اند ادامه دهید.

ای برادرانم همواره به دنبال ولی و سرور خود، امام عصر(عج) باشید. و همواره به یاد او باشید که اگر او را دریابید همواره رستگار خواهید بود.

و اما ای کسانی که جنازه ام را خواهید دید، امیدوارم هر بدی و کدورتی از من به دل دارید به بزرگواری تان این بنده ناشایست را عفو کنید. ان شاءا... که سایه الطاف الهی شامل حال شما نیز باشد.

ای پدر جان، یادم نیست که به کسی بدهکار باشم، اما اگر کسی آمد و گفت: احسان به من بدهکار است، به او بدهید و مرا از روسیاهی در اخرت نجات دهید.

و اما چون من از نظر مالی چیز چندانی ندارم و در خانه پدری ام زندگی می کردم و هر چه دارم از ایشان است، پس هر چه در مورد آنها تصمیم بگیرند ان شاء ا... درست است.

وصیت نامه فرزند کوچک تان - سید احسان میر سیّار

21 اسفندماه سال 1375 هجری شمسی