وصیت نامه شهید احمدرضا مظلومی

با سپاس و ستایش به حضور حضرت امام که نعمت های بیکران خود را برما ارزانی داشته، سلام بر انبیاء بزرگوار الهی خصوصاً پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) و سلام و صلوات بر اولیاء گرامی اسلام، امامان تشیع، رهبران ایثار و مقاومت و شهادت.

من احمدرضا مظلومی رودپشتی فرزند محمد شهادت می دهم به حقانیت وجود پروردگار عالم و رسول بر حق او حضرت محمد بن عبدا...(ص) و دوازده جانشین آن بزرگوار و روز قیامت، فرشتگان، ملائکه، جنت، برزخ، قبر و...

وصیتم به تمامی دوستانم این است که قدر و ارزش کارشان را بدانند. خدا می داند از زمانی که خوب و بد را تمیز دادم تمامی وجودم احساس تقویت اسلام نشر فرهنگ غنی اسلام در مدّ نظرم بود از زمانی که وارد سپاه شدم در گلوگاه و نقطه حساس سپاه یعنی عقیدتی سپاه شروع به کار نمودم. درک نمودم که تمامی ظلم و ستم هائی که در جهان بر مسلمانان خصوصاً شیعیان می شود بر اثر فراموش کردن دستورات اسلام است. من ناله دردآلود معذبین و زنجیریان که در شکنجه گاه های ستمگران و استعمارگران در طول تاریخ نابود شده اند را با چشمانم می نگرم. من ناله دلخراش یتیمان دلشکسته و آه پرشور بیوه زنان که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که روی آنان کشیده شود را با چشم دل می نگرم و در می یابم. من به امید اینکه بتوانم کاری برای ستمدیدگان  انجام دهم هجرت را آغاز نمودم. خدایا خودت شاهد هستی که در طی سال های متوالی به شیعه ظلم فراوان شده و همه حقوقشان پایمال گشته است چه جنایت ها، قتل، غارت ها و کشتارها...

آیا نشستن بر من جایز است؟ چگونه شکنجه های بنی امیه، جنایت های بنی عباس و کشتارهای عثمانی ها و دوران ظلمت استعمار غرب بر سیطره شوم صهیونیسم و تجاوز به سرزمین مسلمان ها و قتل ها و جنایت ها و ذلت ها را ببینم و سکوت کنم؟

من علی(ع) را در کنج خانه در حالی که استخوان در گلویش و خار در چشمش گیر کرده بود با چشمان خود می بینم. من در حالی که حسین سرش را روی نیزه ها و خاندان آن در حالت اسارت به سر می برد و مردم شام هیاهو و شادی می کنند با چشمان خود می نگرم. من تجاوزات دشمن دون صفت را به حریم مسلمانان به همه نقاط جهان، ایران، افغانستان و لبنان مشاهده می کنم. اکنون زندگی آن قدر در نظرم پست شده است که به خاطر هستی همه دنیا حاضر نیستم انقلاب، محرومان، مستضعفان مسلمانان و شیعیان را فراموش نمایم. از مرگ وحشتی ندارم؛ بلکه دست از جان شسته خود به پیشواز آن آمده ام و همه هستی خود را خالصانه تقدیم کرده ام.

من با ایمان به خدا و پیامبران و رسولان او و اولیا و امامان، آن شهیدان و مظلومان تاریخ تشیع و رهروان پاکباخته آن بزرگواران در تاریخ 1400 ساله سرخ قدم به این راه گذاشته ام.

خدایا قسم به خودت، جلالت و بزرگواریت که هیچ عشقی جز تو مرا به این راه نکشانده است. خدایا تسلیم تو هستم. تو توسط پیامبران و راهبران، آن چراغ به دستان و نور افشانان انسانیت در طول تاریخ به ما انسان های در ظلمت و تاریکی فهماندی که هنگامی که ضجه و ناله زنان بیوه و فریادهای دردآلود کودکان یتیم آواره را دیدی، باید حرکت کنید و خروش و هجوم بر دشمن آورید. تو خود به ما گفتی که به فریاد مظلومان و محرومان و بی کسان و بی پناهان برسید و آن ها را از شرّ ظالمان و ستمکاران نجات دهید. خدایا، ای پروردگاری که در چند ساله عمرم تو را بسیار نافرمانی نمودم من اکنون خدایی شده ام، من اکنون احساس می کنم که صفات تو قلب مرا منوّر نموده است. من اکنون میل دارم به سوی تو پرواز کنم، پرهایم را بگشا، غل ها و زنجیرها را از من برهان تا بتوانم به سوی توی معبود دلبندم پرواز کنم. مولای من تا کی می توانم در دوری تو صبر کنم. فراق تو کمر مرا شکست. عزیز دلم؛ من به عشق نجات بندگان راستین تو شیعیان مظلوم و محروم هجرت نمودم و به دیاری غریب و آشنا سفر کردم.